کیش

تو روبروی من و چشم هایت

من تمام دوست داشتنت را در دستانت گریستم

قسمت من تقدیر نبودن های تو شد

تقدیر من تقصیر چشمان تو نیست

قسمت من تقصیر سکوت همیشه نشسته در گلوی تو نیست

می خواهم با نبودن هایت  همیشه زیبا همیشه دوست داشتنی باشی

با همان چشمان همیشه زیبایت دوستت دارم.

کیش

در نبودن هایت ترانه می نویسم و برای دیدنت بهانه می سازم .من با  نبودن هایت 

چقدر بی فاصله زندگی کردم  و چای تلخ نوشیدم .چه حاصل اگر دور از هم خندیده باشیم  ؟

چه حاصل نگاه .خیره مانده به تصویرت در لیوان چای ؟ کاش سزاوار خیره ماندن به چشم های تو

می شدم.ایستاده ام پشت همام چیزهایی که تو می گفتی ...این پا و آن پا کرده ام و هزار ویک بار

 

 حرف هایت را از این گوش شنیده ام و از آن بدر برده ام   باز هم من می مانم و تصویر چشمان

زیبایت .حرفی بزن 

تا کجای ترانه هایم ساکت می مانی و شکیبایی میکنی ؟تا کی دوستت دارم های مرا جستجو

میکنی  ؟

کیش

زندگی روی سنگ های لب ساحل سبز بود و من چشم هایم را به امید دیداری تازه بستم.

من تمام های هوی زندگی را در نبودن هایت به دوش کشیدم ... شاید کمی دیگر مانده بود تا برسیم و

چه آسان تمام فاصله های نبودن هایت را پیمودم ... با من چند قدمی گام بردار ... دیر نیست  لیوان

چایت را بردار

کیش

 

شب از نیمه گذشت  چه فایده از این دنده به آن دنده شدن  کاش روز جایی ایستاده بود مثلا همان جایی که

 قرار بود یک دقیقه بیشتر برایت عاشقی کنم ...  مثلا همان جایی که قرار بود یک لیوان چای  دیگر هم با هم

 سر بکشیم... مثلا همان جایی که قرار بود دست هایت را بگیرم...  همان جایی که قرار بود پا به پای هم دنیا

را دور بزنیم... همان جایی که قرار بود سر به دامن کوتاهم بگذاری... همان جایی  که قرار بود  به چشم

هایم آنقدر خیره شوی تا گردش عقربه های ساعت را نبینی ... همان جایی که قرار بود با چشم هایت مرا

 نشانه بگیری .. . همان جایی که قرار بود بی محابا  با تو عاشقی کنم ...همان جایی که قرار بود با هم

دوستی کنیم ...  ... همان جایی که قرار بود... همان جایی که قرار بود توبیایی .

کیش

دست هایت خالی نیست پر از عاشقی دست های من است و تمام حر ف های عاشقانه از گوش

هایت آویزان و چشم هایت  نقش بوسه های کال می چیند و  پیراهنت خیس

مدیر گفت :نامه ای می نویسم ...دیدار میسر است و  با همین خیال خوش جمعه ام گذشت .

 ببین من به همین سادگی زندگی میکنم .

کیش

سلام

 

دنیای امروز من زیباتر از دنیای دیروز نیست ...نه زیبا تر نه روشن تر نه بزرگ تر ...تنها منم که این جا

زیباتر وروشن تر وبزرگ تر از دیروز به تو می اندیشم ...حتی پدرم نمیداند درعاشقی با  تو دلم لرزیده است

واندیشه ام جا مانده و زندگی مرا نبودن هایت پر کرده و دست هایم از خواهش بودنت آویزان است . به یادت

مانده قرار گذاشتیم دعا بخوانی  ...جانم در هوایت پر دعایت در یک قدمی مانده به من ایستاد ...دریا  چه

نقاشی قشنگی بین من و تو شد ...