کیش

همه چیز هست

جز

کمی خواب

و

دستهایت که امتداد مهربانی بی باکی است .

کیش

دست هایم را ببین که به مهربانی انگشتانت خو گرفته اند.

چشم هایم را نگاه کن که به مردمک چشمانت رو کرده اند.

من تا آخر این ترانه بیدارم

من تا آخر این ترانه فریادم

من تا اخر این ترانه دوستت دارم.

کیش

 

به تو رسیدم

هنگامی که خندیدی

همیشه مهربانی تو در اندیشه من جاریست

من از اندیشیدن به تو خوشحالم

و

 از دوست داشتنت به خود می بالم

سرشارم از تمنای احساس عاشقی دستانت

و

خروشانم به سمت لحظات خوب به تو اندیشیدن

فردا زندگی آسان خواهد بود

تو خواهی خندید.

کیش

از وقتی خندیدی 

می خواهم بیشتر به دوست داشتنت  بیندیشم

میخواهم برای با تو بودن بهانه بیشتری داشته باشم

میخواهم سهم بیشتری از اندیشه هایم  را با تو قسمت کنم

میخواهم قدم  های  بیشتری با تو  بردارم

میخواهم بیشتر ببخشم

                      ببخشم

                      ببخشم

                        دوست داشتنم ر ا

                          اندیشه ام را

                           بودنم را

از وقتی خندیدی

خوشحالم .

کیش

می خواستم با قدم های بلند به سویت بدوم

می خواستم دست هایت را به اندازه دوست داشتنم باز کنی

می خواستم چشمانت مانند این دل همیشه بیقرار برای دیدنم دودو بزند

نمیخواستم بوسه های کالم را بچینی 

یا

فرصت های از دست رفته هم آغوشی ام را جبران کنی

میخواستم به اندازه یک چشم به هم زدن به چشم هایت خیره شوم

می خواستم  تنها یکی از ضربان قلبت را به گوش هایم آویزان کنم

میخواستم به اندازه یکدم گرمی نفس هایت را احساس کنم  

خواستم بار سنگینی آهت را برای همیشه به دوش بکشم

من خواستم

تو نخواستی !