زندگی روی سنگ های لب ساحل سبز بود و من چشم هایم را به امید دیداری تازه بستم.

من تمام های هوی زندگی را در نبودن هایت به دوش کشیدم ... شاید کمی دیگر مانده بود تا برسیم و

چه آسان تمام فاصله های نبودن هایت را پیمودم ... با من چند قدمی گام بردار ... دیر نیست  لیوان

چایت را بردار