کیش
زندگی روی سنگ های لب ساحل سبز بود و من چشم هایم را به امید دیداری تازه بستم.
من تمام های هوی زندگی را در نبودن هایت به دوش کشیدم ... شاید کمی دیگر مانده بود تا برسیم و
چه آسان تمام فاصله های نبودن هایت را پیمودم ... با من چند قدمی گام بردار ... دیر نیست لیوان
چایت را بردار
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۸۸/۱۱/۱۵ ساعت ۱:۷ ق.ظ توسط آرزو
|
نیچه به درستی میگوید :((آنکه دوست را خواهان است باید در راهش جنگ برپا کردن را نیز بخواهد وبرای بر پا کردن جنگ باید توان دشمنی داشت .می باید دشمنی را که در دوست نیز هست پاس داشت .بهترین دشمن را در دوست می باید داشت .آنگاه که با او به ستیز بر می خیزی دلت می باید از همیشه به او نزدیک تر باشد .))