بی تو کی این قطره دل دریا شود
مثل همیشه نبودی ...انگاری چیزی بر دلت سنگینی می کند ...آمدم ...روبروی تو نشستم ...حرف زدیم وبا خاطره ای خوش می روم ...تمام پری دستم را به تو دادم .
پسین چهارشنبه ...باد موههایم را برهم می زند ...اندیشه ام از خاطره هاش خوش با تو بودن سنگینی میکند ...هرگاه ترا به یاد می آورم جز تصویری زیبا ...چیز جز این که توهمیشه قشنگ می خندی و آن هنگام که دست هایت را باز میکنی و حرف های قشنگ می زنی چه با شکوهی ..چیز دیگری نمی بینم .
می خواهمت ای با تو شیرین زندگانی
ای دست هایت ساقه های مهربانی (فریدون مشیری)
نیچه به درستی میگوید :((آنکه دوست را خواهان است باید در راهش جنگ برپا کردن را نیز بخواهد وبرای بر پا کردن جنگ باید توان دشمنی داشت .می باید دشمنی را که در دوست نیز هست پاس داشت .بهترین دشمن را در دوست می باید داشت .آنگاه که با او به ستیز بر می خیزی دلت می باید از همیشه به او نزدیک تر باشد .))