در نبودن هایت ترانه می نویسم و برای دیدنت بهانه می سازم .من با  نبودن هایت 

چقدر بی فاصله زندگی کردم  و چای تلخ نوشیدم .چه حاصل اگر دور از هم خندیده باشیم  ؟

چه حاصل نگاه .خیره مانده به تصویرت در لیوان چای ؟ کاش سزاوار خیره ماندن به چشم های تو

می شدم.ایستاده ام پشت همام چیزهایی که تو می گفتی ...این پا و آن پا کرده ام و هزار ویک بار

 

 حرف هایت را از این گوش شنیده ام و از آن بدر برده ام   باز هم من می مانم و تصویر چشمان

زیبایت .حرفی بزن 

تا کجای ترانه هایم ساکت می مانی و شکیبایی میکنی ؟تا کی دوستت دارم های مرا جستجو

میکنی  ؟