شب بود ...ابتدای هر چیزی که ممکن بود ...مهتاب ان بالا بالا ها  ...دماوند به عظمتت باد بادکم را تا ان سوی برف هایت بالا خواهم برد.اخ بادبادکم افتاد.

من زیر لب دعا میخواندم و پدر در رختخواب از این دنده به آن دنده می شد و تند تند نفس می زد... من تا ابتدای هر چیزی که ممکن بود رفتم  ...  اخ باد بادکم افتاد.

آن غروب من پای دماوند ...این غروب من پای ساحل ...آن غروب مهتاب  ...این غروب بادبادک...آخ باد بادکم افتاد.

آن جا من پابه پای مه بالا می رفتم ...این جا به دنبال باد بادکم می دویدم ...آخ باد بادکم افتاد .

آن جا چای آلبالو ...این جا چای و دود زغال ...آخ باد بادکم افتاد .

ان جا مهتاب بالا رفت  ...چای خوردیم ...آواز خواندیم ...راه رفتیم راه ...وتا صبح بیدار ماندیم ...وچه عاشق بودیم.

این جا باد بادکم افتاد ...چای به زمین ریخت ...بال پروازمان چقدر دیر رسید ...وخواب تمام شب مارا پر کرد ...وچه عاشق بودیم .